يو هاهاهاها يو ها ها
سه شنبه ها بيكارم. پريروز زنگ خانه كه صدا خورد مي دانستم كي هست و براي همين لباس ورزشي را پوشيدم و رفتم بيرون. هم محلي ها كه مرا مي بينند با اين سن كه دارم با بچه ها بازي مي كنم مي خندند و رد مي شوند. ما در كوچه بازي نمي كنيم و به محوطه ي مخصوص ورزش محله مي رويم. از اينهايي كه شهرداري درست مي كند براي جوانان. بازي گرم شد و من هم مثل هفته هاي پيش ، جوانانه بازي كردم اما يكدفعه نمي دانم چرا خوردم به تير دروازه و پيشانيم قاچ خورد. بچه ها هول كرده بودند اما با خنده ي من كمي آرام شدند. بهشان گفتم: چيه چرا اينجوري نگاه مي كنيد؟ مگه من غولم؟ يوهاهاهاها يو هاها. و خنديدند و با هم به بيمارستان رفتيم و چند بخيه زدند كه تا همين چند ساعت پيش درد مي كرد اما الان روبراه هستم و آماده ي به روز كردن هر روز اينجا
پرستار ، خيلي مهربان بود اما نا مهربانانه بخيه مي زد و من هم مي ترسيدم. پرستار گفت: آقا چيه ، چرا ديگه شما مي ترسين؟ مگه من غولم؟ من هم در دلم گفتم نيستي وگرنه مي گفتي: يوهاهاها
همه ي ما اگر نه ، بيشترمان از دكتر رفتن و مخصوصا دكترهايي كه درمان شان با آمپول و تيغ و بخيه است ؛ طفره مي رويم در حاليكه خودمان هم مي دانيم اين طفره باعث درد بيشتر و ضرر رسيدن به خودمان مي شود اما باز هم به چيزي كه به نفعمان است به اين سادگي ها روي خوش نشان نمي دهيم. چرا؟ اين يك اصل ساده است: فرار انسان از درد لحظه اي ؛ حتي اگر اين درد بابت درمان باشد. همه مي گوييم: حالا فعلا تحمل مي كنم
هيچوقت هيچ دردي را بزرگ نكن. درست است كه درد ها وجود دارند اما راه حل ، فكر كردن دايمي به آنها نيست. اگر مشكلي پيش برايت پيش آمد ، با سر به شكمش فرو برو و ببين كه چه راحت تر تمام مي شود. اگر پيش از مواجه شدن بخواهي مراحل مختلفش را در ذهنت مرور كني بيشتر ازش مي ترسي. مثلا خيلي درس ها هستند كه آدم حاضر است غيبت كند اما سر كلاسشان ننشيند. مثلا من از فيزيك خيلي بدم مي آمد و سر كلاس كه مي نشستم مدام عرق مي كردم و ساعت را ديد مي زدم و آب دهن قورت مي دادم و ... كسي راهنمايي ام كرد كه: سعي كن سر كلاس ، اگر به درس گوش نمي دهي حداقل به خودت پيچ و تاب نده و اصلا ساعت با خودت نبر. خيلي راحت به چيزهاي خوب كلاس نگاه كن و يا اگر خوب ها را نمي بيني يا نيستند كه ببيني ، بدها را هم نبين. به پايان كلاس فكر نكن
كه چقدر ديگر مانده تا رسيدنش. به همان لحظه فكر كن . اينطوري زمان زودتر مي گذرد. اصلا زمان به كسي كه بهش كار ندارد ، توجه نمي كند و راحتش مي گذارد
امروز پنجشنبه ، بچه ها گل آقا خريدم. كاريكاتور خيلي خيلي خيلي قشنگي از عليرضا عصار روي جلدش توجهم را جلب كرد. مطالب تويش هم جالب است: در مورد خواننده هاي پاپ و كاريكاتورهايشان. حتما بخر. صد و پنجاه تومن كه پولي نيست
راستي! برايم بنويس كه چطور با دردهايت رفتار مي كني و نتيجه اي هم گرفتي يا نه. اگر برايم اي ميل بفرستي × ديگر گفتن ندارد كه جوابش را زود مي گيري. مگر اينكه پيشاني ام بخيه بخورد
yenafar@gmail.com
زود باش بنويس تا بخيه نخورده
